خانه عناوین مطالب تماس با من

اگر یادم بماند شاعرم

اگر یادم بماند شاعرم

پیوندها

  • کتابخوری برادران کتابخور به جز قلی که شعبه دیگری هم ندارد
  • آموزش پیروزی بر سرطان
  • داروی افسانه‌ای نپنتی
  • ماجراهای دکتر ربولی حسن کور
  • خانم لیمو
  • دختر معمولی در آلمان

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • دوست‌یابی و دوست‌نیابی
  • نعمت روی زمین قسمت پررویان است
  • تجربیات پراکنده
  • اندرباب آدم شدن
  • نظرات نامحبوب ویرجینیا
  • در ستایش نوجوانی
  • موجودات جالب کوچک
  • صبح بخیر آقای فروید
  • حرص خوردن یا حرص نخوردن ، مسئله این است
  • بازیگری برای زنان

بایگانی

  • مهر 1405 4
  • شهریور 1405 10

جستجو


آمار : 1023 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • دوست‌یابی و دوست‌نیابی چهارشنبه 15 مهر 1405 23:15
    با دختری همسن خودم در اینترنت دوست شدم و قرار شد برویم بیرون با هم ورزش کنیم. یکبار با هم رفتیم بیرون که بدمینتون بازی کنیم. در واقع، بار اولی بود که داشتیم همدیگر را می‌دیدیم. طفلک متأسفانه از طبقه پولدار بود. تمام مدت داشت غرغر می‌کرد که ما ( مرا با خودش جمع می‌بست و خیال می‌کرد من هم پولدار بوده‌ام مثل او از بچگی)...
  • نعمت روی زمین قسمت پررویان است سه‌شنبه 14 مهر 1405 16:21
    یک مورد خیلی عجیب دیدم... اولین بار که دیدمش، به نظرم اتفاقی بود. دومین بار که دیدمش ، به سرم زد نکند واقعا تکنیک دلالی است... از این تکنیک‌ها که دلال‌ها به همدیگر یاد می‌دهند... طرف، آدم جوانی است که مثلا آمده قرارداد امضا کند. کاغذها را می‌گذارند جلویش. الان باید بخواند که چه چیزی را دارد امضا می‌کند... و بعد؟ چند...
  • تجربیات پراکنده پنج‌شنبه 9 مهر 1405 22:23
    یک همکار داریم که گیر می‌دهد به هرکسی که شیرینی بخر به مناسبت فلان اتفاق خوب زندگی‌ات، بعد ما چندتایی اصرار می‌کنیم که ولش کن و نمی‌خواهد و گران است و غیره، ایشان اصرااااااااااااااااااااااااااااار که نههههه بخر.بخر!! بخر!!! بخر!!! فرد مذکور جان به سر شده و می‌رود یک خروار شیرینی می‌خرد ( یک خروار پرسنل داریم) گران هم...
  • اندرباب آدم شدن یکشنبه 5 مهر 1405 21:17
    به نظرم... اینکه یک مرد با زنان خانواده‌اش چطور رفتار کند، خیلی ربطی ندارد به تحصیلات آکادمیک و سطح سواد او. بلکه بیشتر به هوش عاطفی ( توانایی همدلی) و درجه سلامت روانش و نوع عادات تربیتی‌اش مربوط می‌شود که خصوصیاتی هستند که لزوما با تلاش و تحصیل هم به دست نمی‌آیند، متاسفانه. خلاصه... انگار آدمیزاد تئوری‌اش خیلی ربطی...
  • نظرات نامحبوب ویرجینیا چهارشنبه 25 شهریور 1405 19:03
    ویرجینیای خسته‌ای که من باشم ، توی دانشگاه، با شخصیت اساتید خیلی مشکل داشتم. می‌دانید که رفتار از بالا به پایین و اعتقاد به جور استاد و چوب معلم و ضرورت چاپلوسی و پاچه خاری برای اساتید و ... در محیط‌های آموزشی ایران خیلی هست. بچه که باشی، این چیزها را راحت تحمل می‌کنی و عادت داری بزرگترها لهت کنند و همیشه با وحشت...
  • در ستایش نوجوانی یکشنبه 22 شهریور 1405 17:50
    کوچه ما بن‌بست است. بدی کوچه بن‌بست، این است که کلیه نوجوانان و جوانان نازنین ساکن سایر مناطق، هرکاری را که از ترس والدین یا ناظم مدرسه یا حراست دانشگاه جرأت ندارند انجام بدهند، خیال می‌کنند باحال است اگر در یک کوچه بن‌بست انجامش بدهند. فدای سرشان مسلما و به من چه و خداوند غفور و رحیم است و بچه اگر گند نزند پس چه کند...
  • موجودات جالب کوچک جمعه 20 شهریور 1405 14:34
    امروز ترشی درست کردم، به منظور فکر نکردن به چیزهای دیگر. ترشی خوشرنگی شد. ترشی کلم قرمز. دو تا شیشه شد. می‌خواهم بازهم کلم بخرم. بازهم ترشی درست کنم. ... اخیرا چیزهایی شبیه گزیدگی روی پوستم دیده بودم و فکر کرده بودم شاید ساس است ( چون چندتا گزیدگی صاف در یک خط می‌زد، انگار که خط کش گذاشته بود.) پارچه و فوم مبل‌هایمان...
  • صبح بخیر آقای فروید پنج‌شنبه 19 شهریور 1405 09:51
    یک خانم خیلی خوب و نازنین ( شاغل و لیسانس دانشگاه آزاد) دیدم که می‌گفت در برنامه‌ای دیده است بمب اتمی هیچ مشکلی ندارد... فقط اگر بمب اتمی زدند باید چند روز در خانه بمانی!!!! بعدش همه چیز درست می‌شود!!! با ناز فرمود مشکل این است که " من توی خونه حوصله ‌ام سر می‌ره!!!" این قضیه هیچ مشکل دیگری ندارد!!! اگر...
  • حرص خوردن یا حرص نخوردن ، مسئله این است سه‌شنبه 17 شهریور 1405 17:27
    یک همکار آقا داریم، مثلا اینجا اسمش را می‌گذاریم ایگرگ. این بنده خدا که متاهل و دارای فرزند هم هست، هر وقت کاری دارد که من باید انجام بدهم ( امور رفاهی و تسهیلات کارکنان) خیلی متعارف و مودب و معمولی می‌آید سلام و علیک می‌کند و من کارش را انجام می‌دهم. در مواقعی که کاری ندارد و تصادفا همدیگر را در راهرو می‌بینیم، خیلی...
  • بازیگری برای زنان جمعه 13 شهریور 1405 08:15
    اول صبحی گفتم تا هنوز بمبی نریخته‌اند روی سرم و نکشته‌اندم، چطور است نظرات غریب ویرجینیایی خودم را اندرباب مسائلی به ثبت برسانم و یک خرده نق بزنم؟ من به ندرت فیلمی دیده‌ام که نقش اول زن ، بدبخت نباشد، کتک‌خور نباشد، معشوق و مادر هم نباشد لزوما ، زیادی جذاب و مانکن طور نباشد، خیلی اغراق‌آمیز و شعاری هم دارای موفقیت‌های...
  • استخر سروش صحت پنج‌شنبه 12 شهریور 1405 15:08
    در این پنجشنبه گرم ، از آنجا که یک پروژه آورده‌ام خانه که باید با لپ تاپ انجام بدهم، حاضرم هرکاری با لپ تاپ بکنم، تا فقط آن کار را انجام ندهم. بنابراین مثلا می‌شود بنویسم اینجا که فیلم استخر سروش صحت را دیده‌ام و به نظرم: - نورپردازی و طراحی صحنه و طراحی لباس و انتخاب لوکیشن ، تصاویر خوشرنگ و چشمگیری ایجاد می‌کرد. -...
  • عروسی را زدند چهارشنبه 11 شهریور 1405 18:20
    من حوصله و اعصاب و جسارت ندارم در مورد کلیه امور سیاسی اظهارنظر کنم و در مواقع خیلی حساس اصلا وبلاگم را حذف می‌کنم تا اعصابم کمی آرام بشود. ( حتی غیرفعالش هم نمی‌کنم ، بلکه کلا می‌زنم دامنه وبلاگم را نیست و نابود می‌کنم تا اصلا وبلاگم از عرصه روزگار حذف بشود.) سابقه افسردگی و میگرن و چیزهای دیگر هم دارم و اینطوری بد...
  • پژمان جمشیدی و ملیکا دوشنبه 9 شهریور 1405 20:58
    به نظرم پژمان مقصر است ولی... ملیکا هم یک جور جنایت علیه فمینیسم کرده. یعنی وقتی تعداد محدودی فرصت شغلی برای زنان وجود دارد و اکثر کارفرماها مرد هستند و تعداد زیادی دختر با هم رقابت دارند که آن شغل‌ها را به دست بیاورند، رقابت در صورتی براساس کرامت انسانی زنان پیش می‌رود که فقط سر مهارت‌ها و توانایی‌هایشان باشد. اما...
  • تحولات درونی ویرجینیا شنبه 7 شهریور 1405 19:40
    خب، وبلاگم را ترکانده بودم... نمی‌خواستم بنویسم... الان برگشته‌ام. می‌خواستم خوابم را بنویسم... دیشب خواب دیدم یک پروژه خیریه نوشته‌ایم ، من و مادرم. با هم بردیمش تحویلش بدهیم به کارفرما که مجموعه خیریه‌ای بود. قرار نبود پول بگیریم و کارمان برای خیر و نیکویی بود. کارفرما از این نرهای (با عرض معذرت از مردان محترم) مشنگ...